خرس در خانه، آشوب در خیابان

خرس در خانه، آشوب در خیابان

نگاهی به فیلم پرفروش پدینگتون

گروه سینمای جهان- مهرناز منتظری: تاریک ترین نقطه پرو جایی است که ما اولین بار مونتگمری کلاید (تیم داونی)، قهرمان پدینگتون را می بینیم که به عنوان یک کاشف کنجکاو وارد منطقه ای می شود که یک قبیله خرس های خیلی باهوش در آن هستند و شروع به توزیع مارمالاد پرتقال در بین آنها می کند. او در این حالت بیشتر از آنکه شبیه به دانشمندی باشد که در جست و جوی نمونه ای برای نمایشگاه لندن باشد، شبیه به یک مبلغ مذهبی است که به توزیع غذا بین گرسنگان دست می زند. خانه این خرس ها در آشیانه عظیمی از زنبورها بنا شده است. آنها از موهبت آشنایی و حرف زدن با کلام انسانی برخوردارند و آنقدر هوشمند هستند که بدانند چگونه باید با مسایل آب و هوایی رو به رو شوند. آنها به عنوان بومی های ساکن انگلیس، از هر دیداری استقبال می کنند. در فیلم یکی را داریم که اسمش خاله لوسی است که بعدها مادر کاشف می شود (با صدای ایملدا استانتون) یک نفر دیگر هم به اسن عمو پاستوزو (با صدای مایکل گمبون) است که بعدها تبدیل به مشتزنی عجیب و غریب می شود. به هر حال بعد از اینکه کلاید جمع خرس ها را ترک می کند. این خرس ها که خیلی سریع همه چیز را یاد می گیرند، خود شروع به تولید مارمالاد می کنند.
پدینگتون را پل کینگ کارگردانی کرده است. او در کار نگارش فیلمنامه نیز با هامیش مک کول همکاری کرده است و البته رمان مایکل باند دستمایه اصلی کار آنها بوده است. حاصل کار آنها فیلمی غیرقابل مقاومت، خنده دار و با ساختار هوشمندانه است.
یک زلزله شدید باعث می شود این جنگل پرویی به شدت آسیب ببیند و خرسی کوچک (با صدای بن ویشاو) سوار بر قایقی شود که او را به لندن می رساند. قضای این سفر مکاشفه آمیز او چیزی بین ملکه آفریقایی اثر جان هیوستون و زندگی پای ساخته آنگ لی است. اما زمانی که یک کشتی باری وارد می شود، صحنه درست یادآور فیلم Le Havre ساخته آکی کائورسیماکی است. در ایستگاه پدینکتون این خرس جوان وارد خانواده براون که از حضور او بسیار گیج و متحیر شده اند، می شود. آنها به او پیشنهاد می کنند شب را پیش آنها بماند و فردا صبح به جست و جوی کلاید یا خانه دیگری برود.


با پریدن
سالی هاوکینز در قالب خانم براون ـ بسیار فریبنده ظاهر می شود. از رنگ و لعابی خاص به داستان ماجراجویانه فیلم می دهد. حضور او در این فیلم را می توان بهترین کاری که از او در سال گذشته دیده شده دانست.
هیو بونوویل هم نقش آقای براون را دارد. او مخاطب خود را ترغیب می کند تا تغییر و تحولات زندگی آقای براون را دنبال کند. این تحولات بیشتر در روح او رخ می دهد. او که مردی اهل خطر کردن است، وقتی اولین فرزندش به دنیا می آید، حاضر می شود موتور سیکلتی را که خیلی دوست دارد، با یک ولووی قهوه ای رنگ عوض کند. چون ذهن تحلیل گر او به او می گوید از این مرحله به بعد زندگی اش باید به گونه دیگری باشد. او همچنین براساس همین تحلیل است که می داند اگر بخواهد یک شب یک خرس را در خانه خود نگه دارد، باید پیش از آن وضعیت بیمه خانه خود را مشخص کند. او زمانی که با بی عدالتی های بروکراسی در انجمن جغرافی دانان رو به رو می شود، از هیچ کاری ولو ریز ریز کردن نقشه ها برای به نتیجه رسیدن، چشم پوشی نمی کند. آقای براون، همان طور که خودش می گوید، 70 درصد از حوادث کودکی اش با پریدن شروع شده است. او هر بار که اولین گام را در جهتی بر می دارد، احساس می کند یک زندگی جدید را شروع کرده است. جهان پدینگتون از نظر او یکی از مکان هایی است که با شکوفه های رنگ باخته نقاشی شده است و هر بار که احساس می کنید چیزی به لحاظ اخلاقی اشتباه است، می توانید وارد آن شوید.
بچه های خانواده براون عبارتند از: جودی (مارلین هریس) که دختری با ذهنی جدی است و جاناتان (ساموئل جاسلین) که پسری بی باک است. هر دو آنها کاراکترهای نوسعه یافته و کامل هستند که اولی تجارت چینی (من متهم به تجارت خودی هستم) می خواند و دومی در یک مرکز منسوخ شده شیمی کار می کند. خانم برد (جولی والترز) نیز یکی دیگر از اعضای خانواده است که یک کارشناس دریایی است و یک جاروبرقی دارد که در هر موقعیتی کارآمد است و می تواند در زمان های لازم بسیار کارایی داشته باشد.


هرج و مرجی بی نظیر
ورود پدینگتون به این خانواده باعث بروز هرج و مرجی می شود که بی نظیر است. قلب و دل او همیشه درست به همان مسیری می رود که باید، و همین او را از جهنمی که اطرافیانش می سازند، خارج می کند. او تلاش می کند دفترتلفنی را که پاره کرده است، بچسباند و با به پرواز در آوردن یک پلیس خرس یک طنز فیزیکی را رقم بزند. او خلاقیتی شگرف در کوچک نشان دادن اشتباه ها و خسارت هایی که وارد آورده است، دارد. بستگان خرس او در پرو به او لقب توفان کوچک را داده بودند که این لقب بسیار برازنده ای برای او است. زیرا دقیقاً مثل توفان عمل می کند و همه چیز را به هم می ریزد. اما این به هم ریختن خود باعث زنده نگه داشتن موقعیت کمدی می شود.
داستان کلاسیک هنسل و گرتل قدرت خود را از فضای خشونتی که در آن وجود دارد می گیرد. تروری که هر بچه ای به خوبی آن را می شناسد. این داستان نیز از ترس های کودکانه برای داستان بهره می برد و سازندگان فیلم آنقدر باهوش هستند که نسخه ای را بنا نهند که اساس آن بر معمای موجود گذاشته شده باشد، یکی از دغدغه های سینمای کودکان در سال های اخیر تمرکز روی پایان شاد و تحکیم بنیان های خانواده به جای پرداختن به مسائل عاشقانه و عشق مادرانه است. اما پدینگتون این طور نیست.
نیکول کیدمن در این فیلم نقش فوق العاده ای را بازی کرده است. او که صاحب یکی از کاراکترهای منفی است، در واقع مدل بلوند آنا وینتور است وقتی از او درباره خرسی که به لندن آمده است، پرسیده می شود و اینکه آیا او می تواند خطرناک باشد یا نه، این زن که استاد ماهر تاکسیدرمی در موزه حیات وحش لندن است، با بی میلی تمام جواب می دهد، فعلاً هست. او مثل یک شبح است که عاشق تاکسیدرمی کردن همه چیز است. فیلم زمان مناسبی از خود را در اختیار او می گذارد تا دست به ماجراجویی بزند.


نقش هایی مهم
در فیلم همسایه ای نیز به اسم کورای هست که خیلی ساده از همه چیز می ترسد. نقش او را پیتر کاپالدی بازی می کند. او به آرامی به اطراف حرکت می کند و به طرزی عجیب و غریب به بار کمیک کار کمک می کند. تا اینکه گویی ناگهان ستاره اقبال او نیز می درخشد و صاحب نقش بیشتری در فیلم می شود. حتی راننده تاکسی فیلم (مت لوکاس) یا نگهبانانی که وقت خودشان را با چیزهای بیهوده تلف می کنند، نقش های مهمی در فیلم دارند. نشان دادن خانه خانواده براون که بیشتر شبیه خانه عروسکی است، از تخصص ها و علایق ویژه وس اندرسون است که یادآور Moonrise Kingdom است اعضای خانواده براون به سختی می توانند خود را کنترل کنند بویژه وقتی قرار است یک خرس فهوه ای با بینی خیس در خانه آنها حضور داشته باشد.
ارجاع های جنگی که در فیلم به آنها اشاره می شود، خیلی خوب هستند: بعد از اینکه در جنگل زلزله می آید، آقای گرابر (جیم برودبنت) از دوستان خانواده براون با لهجه آلمانی خود کارهایی انجام می دهد که یادآور افسانه کوره های آدم سوزی جنگ جهانی است. این اشارات هیچ گاه به طور دقیق بیان نمی شود و مثلاً در این مورد خاص او را می بینیم که از دودکش و یک کوره عبور می کند.
تهیه کننده این فیلم دیوید هیمن است که سال گذشته نیز تهیه کننده فیلم جاذبه کخ برنده جایزه اسکار شد و همچنین فیلم های هری پاتر بوده است.



منبع بانی فیلم
توسط
ارسال شده در: 02 اسفند 1393