مانند یک سامورایی وارد شدم

مانند یک سامورایی وارد شدم

کارگردان فیلم موقت از تلاش خود برای ساخت این اثر و اینکه مثل یک سامورایی به دنیای فیلمسازی وارد شده است، سخن گفت

به گزارش افکارنیوز، فیلم موقت اولین ساخته بلند سینمایی امیر عزیزی است که در بخش هنر و تجربه سی و سومین جشنواره فیلم فجر حضور دارد و به تهیه کنندگی حسن آقاکریمی ساخته شده است.

امیر عزیزی کار خود را در سینما با خوابگاه دختران محمدحسین لطیفی آغاز کرد و تاکنون دستیار کارگردانانی چون محمدحسین لطیفی، رخشان بنی اعتماد، کیانوش عیاری و... بوده است. وی همچنین چند فیلم کوتاه ساخته است و حدود چهار سال پیش تصمیم گرفت فیلم بلند داستانی موقت را بسازد.

اولین فیلم سینمایی امیر عزیزی با اشاره به جابجایی و سکونت موقت انسان ها، نوعی از زندگی موقت را روایت می کند که باعث موقتی شدن و بهم ریختن بنیان خانواده ها نیز می شود. در این فیلم همزمان با جابجایی یک خانواده برای امیر فرزند این خانواده اتفاقی رخ می دهد که بعد از آن روابط بعدی این خانواده را تحت الشعاع قرار می دهد.

عزیزی در این گفتگو از نوع فیلمبرداری متفاوت اثرش که با نمای باز بوده است سخن گفت و بیان کرد که سینمای لانگ شات مثل این است که شما بالای ارتفاع بروید و کوه، دشت و یا دریا را ببینید و سینمای کلوز مثل این است که شما شهر را ببینید که همه چیز به هم چسبیده و در هم تنیده شده است.

این کارگردان جوان همچنین از سختی های ساخت فیلم و حتی نمایش آن سخن گفت و اینکه مدیران باید به جوانان اعتماد کنند و اگر فیلمسازان جوان را می پذیرند باید نظر و تفکر آنها را بپسندند نه اینکه به طور مثال بخواهند اندیشه خود را غالب کنند.

با ما در این گپ و گفت همراه شوید:

* موقت فکر مخاطب را با نوعی تردید نسبت به همه داشته هایش از روابط گرفته تا محل زندگی و خانواده همراه می کند اما تاکید کارگردان بیشتر روی جابجایی و محل سکونت تاکید بوده است.

- بله اسباب کشی همیشه تکراری ترین مساله زندگی ام بوده است. من همیشه سعی می کنم جایی که در آن زندگی می کنم حال و هوای خاصی داشته باشد مثل همین الان که سعی می کنم خانه ام چنین حال و هوایی داشته باشد، حیاط و معماری و چیدمان آن حال آدم را خوب کند چون فکر می کنم آدمی احساسی هستم و البته آن هم شاید به این دلیل باشد که چند خواهر دارم و چون در یک خانواه زنانه بوده ام تمام فیلم هایم حال و هوایی زنانه دارد.

*نوع فیلمبرداری فیلم و چرخش های بیش از حد آن که معلوم بود کاملا عمدی است بیشترین چیزی است که به چشم می آمد.

- این چرخش دوربین برای من حکم موتیف را دارد و این را هم باید بگویم که پدر من عکاس بود و من در نوع تصاویر و عکاسی ها ایده های زیادی داشتم خودم هم زیاد عکاسی می کنم بنابراین نوعی از تصویر همیشه در ذهن من بود که دوست داشتم آن را پیاده کنم.

همیشه از سینمایی که به طور معمول می دیدم یعنی تراولینگ فراری بودم. می خواستم در فیلمبرداری با شرایط ثابت بودن دوربین و بیشتر با حرکت هایی مانند تیلت و پن با لنزهای باز کار کنم چون من سینما را در نماهای باز می بینم.

گفتگو با کارگردان فیلم موقت

سینمای لانگ شات مثل این است که شما بالای ارتفاع بروید و کوه، دشت و یا دریا را ببینید و سینمای کلوز مثل این است که شما شهر را ببینید که همه چیز به هم چسبیده و در هم تنیده شده است.

*من احساس می کنم که فرد با دیدن چنین فیلم هایی بیشتر محو آن و گیج می شود.

- بله صددرصد. چون من می خواهم فضای خانه ای را که قرار است خراب شود نمایش دهم.

*من حتی بیش از دغدغه رابطه ای که بین اعضای خانواده بوجود آمده و مشکل امیر و نامزدش، دغدغه این خانه ای را که قرار است ترک شود، می بینم. چرا اینقدر این خانه برایتان مهم است؟

- در و دیوار یک خانه، ستون ها و حتی گوشه های یک خانه همیشه احساسی را به من منتقل کرده است. البته بنیان خانواده برای من بسیار مهم است. اینکه شما با هم بگویید و بخندید و این با خانه معنا پیدا می کند و حالا بنیان کل این خانه در موقت بهم می ریزد.

*فکر می کنم حتی امیر و مشکلی که برای وی پیش می آید و حتی نحوه ارتباط او با نامزدش باز هم بهانه ای برای همین خانه است.

- بله اگر به صحنه آخر دقت کنید زمانیکه همه از خانه بیرون می روند انگار کسی در خانه مانده است و این چیزی است که وقتی شما جایی را بعد از چند سال ترک می کنید انگار بخشی از شما در آنجا باقی می ماند.

گفتگو با کارگردان فیلم موقت

دوربین من کمی با فضایی سوررئال، تعلیق و تردید همراه است و بیشترین تلاشم هنگام ساخت این بود که خروجی کارم شبیه هیچ فیلمی نباشد و مولف باشم.

*شبیه هیچ فیلمی نشدن به نظرم نمی تواند یک دغدغه برای ساخت فیلم باشد؟

- خیر. این یکی از مولفه هایی بود که من در نظر داشتم و برای آن تلاش هم کردم و ذهنیت خود را بر آن اساس ساختم. فیلم من بیشتر eye level بود. احساس من هم این است که به آنچه که می خواستم رسیده ام.

*پس از فیلمی که ساخته اید راضی هستید؟

- بله. البته من آدم وسواسی هستم و عوامل و بازیگران را در این فیلم خیلی اذیت کردم به طور مثال یک پلان از پگاه آهنگرانی در این فیلم دارم که سه دقیقه و سی ثانیه است و تمام احساسات از لبخند تا بغض و اشک در آن بود و من برای آن پلان خیلی اذیتش کردم و تا درنمی آمد من از هیچ سکانسی رد نمی شدم و این بازیگران واقعا با من همکاری کردند.

*فیلم شما یک ایده کاملا شخصی دارد. چرا خواستید آن را با مخاطب گسترده در میان بگذارید؟

- به این دلیل که کلیشه ندارد. متاسفانه ما همیشه سراغ کلیشه ها می رویم. من کمتر در سینما فیلم هایی می بینم که کلیشه نداشته باشد. یکی از دغدغه های خود من بیشتر از همه این است که چگونه می توانم فیلمی بسازم که شبیه هیچ کسی نباشد. واکنش مخاطب هم برای من اهمیت بسیاری دارد و اصلا نمی دانم که مخاطب جشنواره چه واکنشی می تواند نسبت به فیلم من داشته باشد.

*مخاطب گاهی از کلیشه ها خیلی بیشتر لذت می برد تا یک سینمای متفاوت.

- من نگفتم فقط متفاوت بودن برای من مهم است. اتفاقا دوست دارم مخاطب فیلم من را تا آخر ببیند، موسیقی گوش کند و یک سینمای ناب ببیند. عکس، نقاشی و یا موسیقی باید به گونه ای باشد که به شعور مخاطب توهین نکند و آن را باور کند. دوست دارم مخاطب از سینما که بیرون می آید با خودش بگوید این فیلم با باقی فیلم ها فرق داشته است.

گفتگو با کارگردان فیلم موقت

*من هنوز نفهمیدم دغدغه اصلی این فیلم چیست؟

- من آدم تصویرگرا و اهل خاطراتی هستم و یکی از مسایل مهم در این فیلم برای من شکستن خاطرات بود. شما دیدید که فیلم با یک وی اچ اس شروع شد. زمانی که آن اتفاق در چهارچوب تلویزیون رخ می دهد و گلوله به آن برخورد می کند این همان شکستن خاطرات است و از نقطه ای به بعد در فیلم دیده می شود که خاطرات خانواده کمرنگ تر می شود و حتی نگاه آنها به هم فرق می کند.

*این ایده ای است که شما آن را دوست دارید اما می خواهم بدانم آیا وجه اشتراکی هم با دنیای امروز و مردم این روزگار دارد؟

- ببینید این روزها انرژی آدم ها کمتر به یکدیگر سرایت می کند و من باید سوال شما را با یک مقدمه جواب بدهم. به طور مثال شما در اتوبان پر ترافیک همت هستید و دوستتان در میدان کاج منتظر شماست و زمانیکه با شما تماس می گیرد شما می گویید که در ورودی میدان کاج هستید. این دروغ گفتن برای ما به یک عادت تبدیل شده است و این آدم ها را از هم جدا کرده است و حتی باعث شده است که آنها دیگر خاطرات خوب را به یاد نیاورند. احساس همدردی آدم ها کمتر شده و احساس تنفر بیشتر شده است. این فضا در شهرهای بزرگ بیشتر است و من زمانیکه به جنوب که محل زندگی پدری ام است، می روم چنین چیزی را نمی بینم.

فضای این فیلم هم تحت تاثیر همین مسایل است. در چنین فضایی شخصیت بیتا به راحتی زیر سوال می رود. لادن هر چه دلش می خواهد به او می گوید و نگاه افراد خانواده به یکدیگر تفاوت می کند؛ اینها بنیان خانواده و حلقه ارتباطی این آدم ها را از یکدیگر دور می کند.

* چقدر به فیلمنامه پایبند بودید و چقدر در طول ساخت فیلم به ایده ها و دیالوگ های جدید رسیدید؟

- من هیچ گاه در فیلم خود بداهه سازی نکردم چون بداهه سازی سخت ترین کار دنیاست مثل بداهه نوازی کیهان کلهر، حسین علیزاده و محمدرضا شجریان و یا مثل بداهه سازی عباس کیارستمی و اصغر فرهادی و من نمی توانم به این شکل کار کنم. من حدود چهار سال پیش فیلمنامه را نوشتم و تا کنون ۱۳ بار آن را بازنویسی کردم و همیشه آن را می خواندم و همراهم بود. پروانه ساخت فیلم در دولت قبلی رد شد و من خیلی خوشحالم که در آستانه ۳۰ سالگی این فیلم را ساختم.

گفتگو با کارگردان فیلم موقت

با این حال من دوست نداشتم چون دستیار کارگردانانی مثل کیانوش عیاری، رخشان بنی اعتماد و... بودم مثل آنها فیلم بسازم هرچند که فیلم من ممکن است ملغمه ای از ساختار فیلم های آنها را هم داشته باشد.

* این فیلم تلخ نیست اما حس شورانگیزی هم ندارد.

- ببینید من فیلمی نساختم که در آن دو نفر از هم جدا شوند و فرزندی وسط باشد، فیلمی نساختم که عده ای بگویند این خانواده جنگ زده هستند و یا حتی فیلمی نبوده است که کسی دلش به خاطر نقشی که خواهر خودم در آن بازی می کند، دلسوزی کند.

*بله اتفاقا با این نکته موافق هستم البته من نمی دانستم نقش خواهر امیر همان ساناز عزیزی خواهر شماست اما فکر کردم ما معمولا ناتوانی های این افراد را به تصویر می کشیم اما شما در اینجا چنین قصدی نداشتید. چطور شد او را وارد این بازی کردید؟

- من ابتدا باید توضیحی را بدهم و آن این است که خواهر من سندروم دان نیست بلکه در بحبوحه جنگ که ما در اهواز زندگی می کردیم خواهرم به مننژیت دچار می شود و پزشکان آب نخاعش را بیش از حد می کشند و در نهایت تلخی، مغزش ایست می کند. به هرحال خواهرم بازیگر بعضی از فیلم هایم بوده است و اصلا هنگام نوشتن فیلمنامه یکی از نقش ها را حتما به او اختصاص می دهم.

در ادامه سخنان قبلی ام باید بگویم که من حتی اجازه ندادم که در این فیلم وسیله ای اضافه گذاشته شود. به طور مثال من نخواستم ساعتی در فیلم باشد و می خواستم فیلمم بدون زمان سپری شود. بنابراین این فیلم سیاه نیست و اتفاقا بسیار امیدوارکننده است.

چیزی که همیشه به آن فکر می کردم کوبیدن و خراب کردن خانه بود و فکر می کنم این مساله آدمی را به خلسه می برد. در این مفهوم شخصیت خانواده هم کوبیده می شود.

*بنابراین قبول دارید که اگرچه از موارد تلخ ظاهری و شاید حتی کلیشه ای استفاده نمی شود اما فیلم از فاجعه بدتری سخن می گوید.

- بله ببینید مفاهیمی هست که از یک جایی به بعد در زندگی آدم ها نزول می کند و به هزار و یک مساله مثل فیسبوک و وایبر و شبکه های مجازی مربوط می شود اینها باعث شده که ما به حریم های شخصی هم راه پیدا کنیم و اتفاقا از هم دور شویم. من دوره ای را به یاد می آورم که ما منتظر یک نامه بودیم و بعد که نامه را باز می کردیم و آن را می خواندیم در آن محو می شدیم.

گفتگو با کارگردان فیلم موقت

*درباره موسیقی این فیلم هم توضیح دهید؛ موسیقی ای که به نظرم کمی مخاطب را با نوعی احساس گنگ همراه می کند.

- من دوست نداشتم فیلمی بسازم که بگویند به عنوان فیلم اول خوب بود. حتی ابتدا خواستم موسیقی نگذارم. خیلی به دنبال هوشیار خیام بودم که آن زمان ایران نبود و بعد در آخرین مراحل که با هم صحبت کردیم علی رغم اینکه به او گفتم پول نداریم و... اعلام کرد که موسیقی فیلم را می سازد. او چند قطعه برای کوارتت کورنوس نوشت و به کالیفرنیا فرستاد و من دیدم موسیقی همان است که باید باشد و بسیار از او ممنون هستم.

*فکر می کنید این فیلم با نسل دهه ۷۰ که ریتم تند، اکشن و اتفاق دوست دارد، ارتباط برقرار می کند؟

- بله اتفاقا این نسل به دلیل ارتباطی که با جهان مجازی دارد باهوش تر است و می رود در سینما فیلم چند مترمکعب عشق را می بیند.

*گفتید که همیشه نقشی هم برای خواهرتان ساناز دارید آیا هدایت او در بازیگری سخت نیست؟

- اینکه شما بخواهید خواهر عقب افتاده ذهنی خود را عذاب دهید زجرآورترین قسمت یک کار است. من دوست دارم فیلم کم بسازم اما برایم مهم این است که همان را خوب بسازم. من در این فیلم دوربین را برای ساناز می کاشتم و بعد همه باید می رفتند وگرنه به آنها نگاه می کرد و کار خراب می شد. من باید با ساناز بحثی را شروع می کردم تا نگاه و بازی که از چشمان او می خواستم درمی آوردم و بعد خودم هم از این کارم حرص می خوردم.

در سکانس اول این فیلم همانطور که می بینید ساناز و پگاه آهنگرانی که نقش دو خواهر را دارند در دندانپزشکی هستند و پگاه مجبور است او را بزند و من هم از او خواهش می کردم که ساناز را بزند تا فیلم دروغ از آب درنیاید. بعد از این پلان پگاه آهنگرانی که از این اتفاق ناراحت شده بود به اتاق گریم رفت که گریمش را پاک کند و بعد ساناز با اینکه نمی دانست فیلم بود اما احساس کرده بود که پگاه آهنگرانی ناراحت است، رفت و او را در آغوش گرفت.

*شما دستیارِ کارگردانان مطرحی بودید. چه مراحلی را طی کردید تا به اینجا رسیدید و اصلا چگونه وارد سینما شدید؟

- محمدحسین لطیفی مرا وارد سینما کرد و من به گروه وی در خوابگاه دختران پیوستم. پدر من دوران دفاع مقدس خاک بردار جنگ بود و ماندن ما در جنوب به دلیل اینکه یکی از ریه هایش خشک شده بود امکانپذیر نبود بنابراین ما ساکن تهران شدیم و بعد از مدتی پدرم فوت کرد. در آن شرایط من نیاز داشتم در فضایی کار کنم که روحیاتم عوض شود و سریعا پیشنهاد لطیفی را پذیرفتم. با این حال به این دلیل که پدرم عکاس و خوشنویس بود و روحیه هنری هم داشت من هم لنز را می شناختم و عاشق سینما بودم.

گفتگو با کارگردان فیلم موقت

من همان زمان با خودم می گفتم که باید فیلمساز شوم. در ادامه حضورم در گروه های فیلمسازی مشغول به فعالیت های مختلفی شدم و بعد یک نفر درسال ۸۳ از من خواست در سریال روزگار قریب وارد گریم شوم و بعد از آن شروع کردم به سرعت در این زمینه کتاب خواندن. چند ماه از آن زمان هم که گذشت یک روز کیانوش عیاری به من گفت تو گریم بلد نیستی بیا در گروه کارگردانی و من دستیار سوم عیاری شدم.

*چقدر شرایط فیلمسازی برای خود شما مهیا بود.

- من دستیار کارگردانان خوبی بودم و دوست داشتم وقتی فیلم خود را می سازم مستقل کار کنم. من وقتی فیلمنامه می نویسم می خواهم به من اطمینان کنند تا فیلم خودم را بسازم. ۳۰ سال اگرچه سنین جوانی است اما برای خودش عمری محسوب می شود. همیشه اعلام می شود که مراکز فیلمسازی مستقل هستند درصورتیکه اصلا اینگونه نیست البته این مساله بیشتر در تهران به این شکل است و شهرستان ها گاهی نگاه مستقل تری دارند.

با این حال در سینمای ایران برای سنین من آنقدر بی اطمینانی وجود دارد که اگر پتکی به کمرم بخورد می شکند درصورتیکه اگر در ۳۵ یا ۳۶ سالگی بخورد این شکست رخ نمی دهد و کاش این عدم اطمینان از ما جوانان برداشته شود. عده ای تدبیری می اندیشند که پروانه ساخت صادر کنند اما از آن طرف نباید تدبیری برای نمایش فیلم و دیده شدن آن داشته باشند! ما جوانان فیلمساز زیادی داریم که بعد از چند سال اگر نتوانند فیلم خود را نمایش دهند ضربه می خورند.

برای خود من ۴ سال طول کشید تا فیلم به ساخت و نمایش برسد آن هم ۴ سال برای یک فیلم موقت .

*آیا باید به اشتباهات هم اطمینان کرد؟

- حرف من این است که اگر فیلمسازان جوان را می پذیرند باید نظر و تفکر آنها را بپسندند نه اینکه به طور مثال بخواهند اندیشه خود را غالب کنند. من ۱۲ فیلم کوتاه خود را ابتدا به مراکز مختلف برای حمایت بردم و بعد وقتی دیدم که می خواهند نظر خود را اعمال کنند به آنها گفتم ممنون و از اتاق آن مدیر بیرون آمده ام. من دوستی به نام فرخ حنیفی نژاد در تبریز دارم که چندین فیلم کوتاه ساخته است و یکی از دیگری تعمق بیشتری دارد و باید توجه بیشتری به امثال او صورت بگیرد. ببینید من مثل یک سامورایی به دنیای فیلمسازی وارد و در این راه پیر شدم و در نهایت این فیلم جان، روح ، مغز و خانواده من است و شغل دیگری را هم انتخاب نمی کنم تا خیالم راحت باشد. درآمد من از همین راه است یعنی دستیاری می کردم، می نویسم، فیلم می سازم و... و از این روش ها درآمد کسب می کنم.



منبع افکار نیوز
توسط
ارسال شده در: 16 بهمن 1393